تبليغاتX
بابانوشت
   
بابانوشت
دست نوشته هایی برای فرزندم
 
 
 
 
 

شنبه پانزدهم آبان 1389

تصویر تو در دل

 

دنيا كه آمدي هوا باراني بود و دل مادرت و من آفتابي ...

تصوير تو در دل داريم و اينها بهانه اي كه بداني به يادت بوده ايم.

 

به عادت همه نوزادان دست كه در دهان مي گذاري آرام مي گيري. اينجا دقايقي بعد از تولدت است. چند دقيقه بعد بود كه تربت سيدالشهدا عليه السلام را كه آماده كرده بودم ، با دست مادربزرگت به كامت گذاشتيم. مي ترسيدم هنوز كه دست بزنم به تو

 

چه لباس قرمزي دارد دخترم. تا هفت روز فاطمه صدايت مي كنيم كه محب فاطمه سلام الله عليها هستي و بعد "حلما" را برايت برگزيده ايم. از اسماء‌ و صفات بزرگ بانوي واقعه كربلا،‌زينب كبري سلام الله عليها. به اميد آنكه تو هم حلم و صبوري را در سراسر زندگي پيشه كني:

السلام علی قلب زینب الصبور

 

دخترم با كلاه زيبايش را بعد از يك روز و نيم به خانه آورديم. خانه خودمان نه هنوز. مادرت سخت درد دارد. چهارشنبه شب بود كه به خانه پدربزرگ مادري ات رفتيد. من هم به دنبال داروهايت بودم و ساعت از ده مي گذشت. هنوز نمي دانيم كه چه بايد صدا كني پدر و مادرهايمان را.

 

گريه هم مي كند دخترم ،‌ولي آرام مي گيرد زود. به قول مادرت سمفوني گريه زيبايي داري.

 

معرفي مي كنم :‌باباي دختر

 

مثل برگ گل لطيف ،‌آرام مي گير بعد آنكه كمي با او باشيم

 

 
Blog Skin